سعید مهری

احساس نارضایتی از خود و زندگی

احساس نارضایتی از خود و زندگی

نارضایتی از خود و زندگی

شاید برای شما هم پیش اومده باشه که وقتی از بیرون به زندگی تون نگاه می ‌کنید، همه‌چیز خوب به نظر میرسه؛ شغل، درامد، شاید خانواده، روابط و حتی موفقیت‌ های و دستاورد های کوچیک و بزرگ، اما درونتون یه صدای آروم و آزاردهنده میگه: یه چیزی کمه یا یه جای کار می لنگه!

یه حس عمیق نارضایتی از خودمون یا از زندگی مون، حالتی که در اون ظاهرا دلیل منطقی برای ناراحتی وجود نداره، اما از درون حس می‌ کنید زندگی تون بر وفق مراد نیست.

– چرا بعضی وقتا با وجود تلاش و دستاورد ها و موفقیت های زیاد، نارضایتی درونی دست از سرمون بر نمیداره؟

– تفاوت موفقیت بیرونی و رضایت درونی چیه؟

– نقش ارزش‌های شخصی، نیازهای سرکوب ‌شده و مسیر حقیقی زندگی مون در این احساس چیه؟

– و در نهایت، چه کارهایی می تونیم برای تغییر زندگی و رسیدن به رضایت حقیقی درونی انجام بدیم؟

 

 ۱. تفاوت موفقیت بیرونی و رضایت درونی

یکی از ریشه‌های اصلی احساس نارضایتی از خودمون یا زندگی مون اینه که ما معمولا دو نوع معیار برای خوب بودن زندگی داریم:

معیارهای بیرونی

مثل:

– درامد

– شغل

– مدرک تحصیلی

– ظاهر

معیارهای درونی

مثل:

– احساس معنا

– احساس رشد و پیشرفت شخصی

– هماهنگی رفتارها با ارزش‌ ها

– کیفیت رابطه با خود (خود دوستی، احترام به خود، خود عشق ورزی و …)

– احساس آزادی و حق انتخاب

مشکل از جایی شروع میشه که ما سال‌ ها فقط بر اساس معیارهای بیرونی می دویم و یه روزی می‌ بینیم به خیلی از اونا رسیدیم، اما هنوز دلمون آروم نیست و احساس می کنیم یه چیزی تو زندگی مون کمه!

 

چرا موفقیت بیرونی کافی نیست؟

– موفقیت بیرونی بیشتر بر داستانی که دیگران درباره ما می بینن تمرکز داره.

– رضایت درونی اما به داستانی که خودمون درباره خودمون باور داریم، مربوط میشه.

ممکنه دیگران شما رو موفق ببینن، اما اگر:

– شغلتون رو دوست نداشته باشید،

– در روبطه‌ ای بمونید که به دلتون نیست،

– سال‌ها خواسته ‌های خودتون رو بروی روضی نگه داشتن دیگران سرکوب کرده باشید،

در این صورت، حتی با وجود موفقیت ها و دستاوردهای بیرونی، نارضایتی درونی دست از سرتون برنمی ‌داره!

 

 ۲. نارضایتی درونی چیست و چه نشانه ‌هایی داره؟

نارضایتی درونی یک احساس مبهم، اما مداوم هست که می تونه به شکل‌های مختلفی ظاهر بشه.

مثلا:

– حس می‌ کنید «باید خوشحال باشم» اما نیستید.

– کارهای روزمره‌ تون رو انجام میدید، اما نه از روی عشق و علاقه، بلکه انگار روی حالت اتومات هستید!

– با وجود داشتن امکانات، دچار بی‌انگیزگی هستید.

– گاهی دچار احساس پوچی میشید، انگار نمی دونید بروی چی تلاش می ‌کنید.

– زیاد خودتون رو با دیگران مقایسه می‌ کنید و همیشه یه کمبود در خودتون حس می کنید.

– از بیرون آروم به نظر می ‌رسید، اما در خلوت و تنهایی خودتون، پر از سوال و ابهام و دلهره هستید.

 

این احساس، الزاماً به معنی افسردگی نیست، اما اگر به اون توجه نشه، می تونه به:

– افت شدید انگیزه،

– خودتخریبی (مثلاً تعلل، پرخوری، فرار از مسئولیت‌ها)

– یا حتی افسردگی عمیق‌ تر منجر بشه.

 

 ۳. ریشه‌های احساس نارضایتی از زندگی

 

 زندگی بر اساس باید ها نه خواستن ها

خیلی از ما از کودکی با لیستی از باید ها بزرگ شدیم:

– باید دکتر/مهندس/کارآفرین بشی.

– باید ازدواج کنی.

– باید خونه بخری.

– باید فلان ماشین رو بخری.

– باید زود پولدار و ثروتمند بشی.

– باید همه از تو راضی باشن.

– باید ثابت کنی موفقی.

 

وقتی سال‌ها بر اساس این باید ها زندگی می‌ کنیم، بدون اینکه از خودمون بپرسیم: من واقعاً از زندگی چی می خوام؟
به نقطه ‌ای می‌ رسیم که شاید از بیرون درست حرکت و اقدام کرده باشیم، اما درونی‌ ترین بخش خودمون رو تو زندگی مون جا گذاشتیم!

این یعنی مسیر غیر اصیل، مسیری که با قلب ما و درون ما هماهنگ نیست!

 

نادیده گرفتن ارزش‌های شخصی

نادیده گرفتن ارزش‌های شخصی
نادیده گرفتن ارزش‌های شخصی

ارزش‌های شخصی چیزهایی هستن که برای شما عمیقا مهم هستن، مثل:

– آزادی

– دانایی

– شهرت

– صمیمیت

– کمک به دیگران(اثرگذار بودن)

– خلاقیت

– امنیت

– معنویت

اگر مثلا:

– ارزش ‌تون آزادی باشه اما در رابطه یا شغل تون خیلی محدود شده باشید،

– ارزش تون خلاقیت باشه ولی در کاری کاملاً روتین و تکراری و بدون نوآوری گیر کرده باشید،

احتمالاً دیر یا زود با احساس نارضایتی از زندگی مواجه میشید، حتی اگر درامد تون خوب و ظاهر زندگی‌ تون قابل قبول باشه!

 

نیازهای سرکوب ‌شده

بعضی نیازهای انسانی اگر سرکوب یا نادیده گرفته بشن، خودشون رو به شکل بی ‌انگیزگی، خشم پنهان یا احساس پوچی نشون میدن:

– نیاز به دیده شدن و پذیرفته شدن

وقتی سال‌ها نقش قوی‌ترین یا فداکارترین رو بازی کردید، اما درونتون احساس تنهایی می ‌کنید.

– نیاز به بیان احساسات

وقتی به خودتون اجازه بیان و ابراز احساسات مثل گریه، ناراحتی، عصبانیت و … نمیدید.

– نیاز به استراحت و آرامش

وقتی دائماً مشغول کار و تلاش هستید و به خودتون اجازه استراحت نمیدید.

– نیاز به خود بودن

وقتی برای جلب تأیید و توجه دیگران، خود واقعی ‌تون رو پنهان کردید.

 

با سرکوب این نیازها و تمرکز روی بدست آوردن موفقیت و دستاوردهای بیرونی، شاید در کوتاه ‌مدت، شما موفق به نظر برسید، اما در بلندمدت سوخت اصلی نارضایتی درونی خودتون رو فراهم کردید!

 

مقایسه با دیگران

شبکه‌های اجتماعی این توهم رو ایجاد کردن که همه جز من دارن خوب زندگی میکنن.

مقایسه دائمی باعث میشه:

– دستاوردهای خودتون رو کم ‌ببینید،

– همیشه احساس عقب‌ ماندگی کنید،

– هیچ دستاوردی براتون کافی به نظر نرسه.

 

در این حالت، حتی اگر به خیلی از اهداف تون برسید، مغز شما بلافاصله هدف بعدی یا فرد موفق ‌تری رو برای مقایسه پیدا میکنه. نتیجه؟

یک چرخه تمام ‌نشدنی از تلاش و احساس نارضایتی از زندگی، بوجود میاد!

 

 ۴. احساس پوچی و بی‌انگیزگی:

وقتی مدت ها در مسیری حرکت می کنید که با جان‌ مایه و ارزش‌هاتون، خود حقیقی تون، نیاز های عمیق تون هماهنگ نیست، طبیعیه که:

– اهداف تون جذابیت خودشون رو از دست بدن،

– صبح‌ها با بی‌ انگیزگی از خواب بیدار بشید،

– در خلوت و تنهایی، درگیر احساس پوچی بشید.

نکته مهم اینه که:

بی ‌انگیزگی و احساس پوچی، دشمن شما نیستن، بلکه اونا فقط یک هشدار هستن!

اونا به شما هشدار میدن که:

– چیزی تو زندگی ‌تون نیاز به بازبینی عمیق داره.

– شاید مسیری که سال ‌ها با سرعت در اون دویدید، مسیر خودتون نیست.

– لازمه به جای سرعت، روی جهت تمرکز کنید.

 

اگر به جای شنیدن این هشدار ها، فقط خودتون رو سرزنش کنید و به خودتون بگید:

– «چرا انگیزه ندارم؟»

– «چرا مثل بقیه خوشحال نیستم؟»

– «من مشکل دارم؟»

فقط فشار و تخریب درونی رو بیشتر می ‌کنید، بدون اینکه علت اصلی رو ببینید!

 

 ۵. چطور به سمت تغییر زندگی و رضایت درونی حرکت کنیم؟

تغییر زندگی و رضایت درونی
تغییر زندگی و رضایت درونی

خبر خوب این است که نارضایتی درونی، اگر از زاویه‌ای درست دیده بشه و با رویکردی درست تحلیل بشه، می تونه نقطه شروع یک تغییرعمیق و مثبت در زندگی باشه. در ادامه چند قدم عملی و مهم پیشنهاد میشه.

صادق بودن با خود: واقعاً از چه چیزهایی ناراضی هستید؟

یه برگه بردارید و صادقانه بنویسید:

– از کدوم بخش‌ های زندگی ‌ام ناراضی‌ ام؟

(شغل، رابطه، شهر محل زندگی، سبک زندگی، بدن، عادت‌ها، وضعیت مالی و …)

– کجاها فقط تظاهر می ‌کنم که همه‌ چیز خوبه؟

– اگر هیچ قضاوت و فشاری از طرف دیگران نبود، دلم می‌خواست چه چیزهایی رو تغییر بدم؟

 

این تمرین ساده به شما کمک میکنه نارضایتی درونی رو از یک احساس مبهم، به یک تصویر واضح و شفاف و قابل حل و فصل تبدیل کنید.

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا