طرحواره و طرحواره درمانی چیست؟

تا به حال برات پیش اومده که تو روابط عاطفی، مُدام جذب آدمهای اشتباه و شبیه به هم بشی؟
شده یه وقتایی تو جمع های شلوغ یا حتی پیش دوستات، ته دلت احساس تنهایی کنی؟
یا اینکه با وجود موفقیت ها و دستاورد هایی که تو زندگیت داشتی، احساس کافی بودن نکنی؟
یا مثلا همیشه نگران این باشی که عزیزی تو رو ترک کنه؟
اگه اینها یا موارد مشابه برات پیش اومده، اصلاً خودت رو سرزنش نکن. دلیل تکرار این الگوهای تکراری در زندگی ما، چیزیه به نام «طرحواره یا به زبان انگلیسی Schema.
طرحواره: عینکهایی که از کودکی به چشم زده ایم!
فرض کن از بچگی یه عینک با شیشههای آبی به چشم تو زدن، تو بزرگ میشی و فکر می کنی تمام دنیا آبی رنگه!
طرحواره ها دقیقا همین عینکهای نامرئی هستن!

طرحوارهها، الگوهای فکری، احساسی و رفتاریِ عمیقی هستن که در دوران کودکی و نوجوانی ما شکل گرفتن. وقتی در کودکی نیازهای اصلی ما (مثل نیاز به امنیت، محبت، پذیرش و استقلال) به درستی برآورده نمیشه، ذهن ما برای محافظت از خودش، برنامههایی رو می نویسه که به اونا طرحواره میگیم. ما با این برنامه ها بزرگ میشیم و دنیا، خودمون و دیگران رو از دریچه همین طرحواره ها می بینیم. در واقع این الگوهای عمیق و ریشه دار ذهنی و هیجانی که از کودکی در ما شکل گرفته اند، نحوه نگاه ما به خودمون، دیگران و دنیا رو تعیین می کنن.
طرحواره ها از کجا میان؟
۱. پدر و مادر و خونواده (همون ریشههای اصلی)
خونه اولین دنیاییه که ما می شناسیم و پدر و مادر اولین آدمای مهم زندگیمون هستن. رفتارهای اونا پایه و اساس این عینک های نامرئی یعنی طرحواره ها رو می سازه.
رفتارهای افراطی: مثلاً اگه پدر یا مادری خیلی سرد، سخت گیر یا همیشه در حال ایراد گرفتن باشن، ته دل بچه این حس میشینه که «من کلاً آدم به درد بخوری نیستم» یا «فقط اگه بی نقص باشم دوستم دارن».
اگه مثلا اگر پدر و مادر خیلی به بچه گیر بدن و کنترلش کنن، بچه اصلاً مستقل بار نمیاد و همیشه وابسته میمونه! اگه هم کلاً بی خیال باشن، بچه حس می کنه دنیا جای نا امنیه و کسی نیست که هواش رو داشته باشه.
زخمهایی که به ارث می رسن: یه وقتایی هم هست که پدر و مادرا اصلاً بدجنس نیستن، فقط خودشون زخم های درمان نشدهای دارن و ناخواسته و به صورت ناخودآگاه اونا رو به ما منتقل می کنن. مثلاً مادری که خودش همیشه ترس از تنها شدن داره، اون قدر به بچهاش میچسبه که بچه حس خفگی می کنه و یاد نمی گیره روی پای خودش بایسته و مستقل بار بیاد.
۲. تجربههای عاطفی مهم (تروما های عاطفی)
غیر از رفتار کلی خونواده، یه سری اتفاقات هستن که بدجوری تو روان ما می مونن و چارچوب و قالب ذهنیمون رو شکل میدن رو شکل میدن.
تجربههای تلخ و محرومیتها: فکر کنین بچه ای که تو مدرسه یا خونه مدام طرد شده، همهش با بچه فامیل مقایسه شده و مدام از پدر و مادرش شنیده که» ببین فلانی چقدر از تو بهتره!
یا اینکه مدام تحقیر و تنبیه شده، خب این بچه اعتماد به نفسش له میشه! یا اگه همیشه خواسته هاش نادیده گرفته شده باشه، تو بزرگسالی فکر میکنه اصلا نیازها و احساسات خودش مهم نیستن و همیشه باید به بقیه سرویس بده!
۳. فرهنگ، مدرسه و جامعه
خب ما که همیشه تو خونه نمی مونیم، وارد مدرسه و جامعه هم میشیم. اینجا هم یه سری اتفاق ها برامون میفته که میتونه طرحواره های قبلی رو قوی تر کنه یا حتی طرحواره های جدیدی برامون بسازه!

موفقیت به هر قیمتی: تو فرهنگ و سیستمی که فقط نمره 20، شاگرد اول شدن، یا پول و ظاهر عالی ارزش داره، آدم یاد میگیره که خود واقعیش به تنهایی کافی نیست! این فشار واسه کمال گرایی باعث میشه فرد تو بزرگسالی هیچ وقت از خودش راضی نباشه و مدام تردمیل موفقیت بدوه و خسته بشه، و در نهایت احساس خوشبختی نکنه.
سایه سنگین حرف مردم: یه چیز دیگه هم که تو فرهنگ ما خیلی آشناست، داستان «حرف مردم» و «آبروداریه». وقتی جامعه یا خونواده اینو خیلی گُنده می کنه، آدم یاد میگیره که همیشه دنبال تایید و رضایت بقیه باشه. نتیجه اش چی میشه؟ قطب نمای درونیمون خراب میشه!
از انتخاب رشته گرفته تا ازدواج، همه چی رو بر اساس این می چینیم که بقیه خوششون بیاد یا قضاوتمون نکنن، و اینطوری خواسته های واقعی خودمون رو کاملا فراموش می کنیم.
به طور کلی، طرحوارهها:
– روی انتخابهای مهم زندگی ما اثر میزارن:
رابطه عاطفی، شغل، نوع دوستی ها، سبک زندگی.
– باعث میشن سناریوهای تکراری تو زندگی مون شکل بگیره:
– جذب افراد و موقعیت های مشابه و مخرب میشیم.
– مدام تو موقعیت های مشابه شکست می خوریم.
– به شکل عجیبی یک درد قدیمی رو دوباره تجربه می کنیم.
خب حالا راه حل چیست؟
با «طرحواره درمانی» آشنا بشیم!

خبر خوب اینه که ما مجبور نیستیم تا آخر عمر با این عینکهای قدیمی و خش دار دنیا رو ببینیم. اینجاست که طرحواره درمانی (Schema Therapy) به کارمون میاد. طرحواره درمانی که توسط دکتر جفری یانگ Jeffrey Young پایه گذاری شد، ترکیبی از بهترین روشهای روانشناسی است. طرحواره درمانی، به ما کمک میکنه تا:
عینکهامون رو بشناسیم: بفهمیم کدوم طرحواره ها در روان مون فعال هستن و ریشه اونا در کجای کودکی مون جا مونده.
کودک درون مون رو در آغوش بگیریم: یاد می گیریم با اون بخش آسیب پذیر درون مون که در گذشته صدمه و آسیب دیده، مهربان تر باشیم و نیازهاش رو امروز، خودمون برآورده کنیم.
الگوها را بشکنیم: یاد می گیریم در موقعیت های مختلف، به جای گیر افتادن تو الگو ها و موقعیت های تکراری و واکنشهای تکراری و مخرب گذشته، رفتارهای جدید و سالمی نشان بدیم.
حرف آخر دوستانه…
دوست من، خودشناسی یک شبه اتفاق نمیفته. روبرو شدن با بخشهای تاریک و آسیب دیده درونمون شجاعت می خواهد، اما قطعا ارزشش رو داره. طرحواره درمانی به ما یاد میده که ما مقصر اتفاقات و الگوها و طرحواره های کودکی مون نیستیم، اما مسئول تغییر اونا و ساختن یه زندگی بهتر برای خودمون در بزرگسالی هستیم.

اگر احساس میکنی الگوهای تکراری، لذت زندگی رو از تو گرفتن و تو رو وارد چرخه های تکراری درد و رنج کردن، شاید وقتش رسیده که با یه مشاور و طرحواره درمانگر صحبت کنی و عینکهای قدیمیت رو در بیاری.
بهت این اطمینان رو میدم که دنیا بدون این عینک ها، بسیار زیباتر و امن تر و لذت بخش تره!



